اسهال ويروسي گاو

 ترجمه و تنظيم:

دكتر اميدرضا امرآبادي

كارشناس اداره كل دامپزشكي استان فارس

گزارش بيماري

روستاي فتح آباد كوار در 45 كيلومتري جنوب شرقي شيراز قرار دارد. اين روستا با دارا بودن بيش از 8000راس گاو وگوساله پرواري از مهمترين مراكز پرواربندي استان فارس مي باشد. با توجه به ورود      گوساله هاي پرواري بصورت قاچاق از نقاط مرزي كشور به اين روستا در سالهاي 67 و 73 شاهدبروز بيماري طاعون گاوي بوده ايم.لذا بروز هر گونه بيماري مخاطي در اين روستا ‍با دقت نظر خاص ، بررسي مي گردد.

در تاريخ 21/6/82 متعاقب گزارش يك مورد بيماري در يك باب گاوداري پرواري واقع دراين روستا ‍ واحد بررسيهاي شبكه دامپزشكي شهرستان شيراز به محل عزيمت كرده و نسبت به بازديد و بررسي گاوداري اقدام لازم را بعمل آورد و نهايتاً مشكوك به بيماري مخاطي گرديد.

تعداد 83 راس گوساله پرواري 100 روز قبل از شهرستان كازرون خريداري و به اين محل منتقل شده بود. علائم بيماري از مورخه 15/6/82 در گاوداري ظاهر گرديد و دامها به درمانهاي علامتي پاسخ نداده بودند.

در تاريخ 21/6/82  دو راس گوساله بعلت شدت بيماري ذبح شدند و در همان تاريخ 4 راس از دامها  علائم مشابه اي را نشان مي دادند كه مهمترين آنها عبارت بودند از :

  1. تب بالا ( 42 درجه سانتي گراد )

  2.  ترشحات سروزي چشم و بيني

  3.  پرخوني شديد مخاطات چشم

  4.  پرخوني لثه ها

  5.  كراتيت قرنيه

  6.  خمودگي

  7.  قطع اشتها

  8.  دو مورد اسهال

  9.  تنفس شديد

  10.  بزرگي غده لنفاوي پيش كتفي

  11. در كالبدگشايي مهمترين يافته ها شامل موارد زير بودند :

  12. پرخوني در روده باريك

  13.  بزرگ بودن غدد لنفاوي مزانتريك و رتروفارنجيال

با تهيه گسترش خوني تيلريوز مثبت گزارش گرديد وسپس از كليه دامها جهت تهيه سرم ، خونگيري بعمل آمده

و همچنين از غدد لنفاوي دامهاي ذبح شده نمونه لازم جهت ارسال به سازمان دامپزشكي اخذ گرديد.

 بتدريج بيماري با همان علائم كلينيكي در گله توسعه پيدا كرد و با توجه به اهميت موضوع و مشكوك بودن به بيماري طاعون گاوي وعدم پاسخ به درمان هاي علامتي ، دستور  قرنطينه صادر گرديد. ضمناً با استقرار 2 اكيپ فعال بيمارياب در روستا دستورات بهداشتي و قرنطينه اي به دامداران ارائه  و با هماهنگي بخشداري ، جهاد كشاورزي و ساير ارگانهاي ذيربط ، با استقرار يك اكيپ ويژه در ورودي روستا قرنطينه دامي اعمال گرديد.

همچنين بعلت اهميت موضوع در تمامي بخشهاي شهرستان اكيپهاي بررسي بصورت فعال نسبت به نظارت ،  بيماريابي و ارائه دستورات بهداشتي به دامداران اقدام نمودند.

در تاريخ 26/6/82 كارشناس بررسيهاي سازمان دامپزشكي كشور از منطقه بازديد بعمل آورده وبا توجه به ماهيت بيماري دستور كشتار صادر گرديد.

نهايتاً براساس دستور سازمان دامپزشكي كشور از 83 راس گوساله موجود در واحد تعداد 24 راس گوساله كه علائم بيماري را نشان مي دادند ، در محل دامداري كشتار گرديد و تعداد 20 راس گوساله ديگر نيز به كشتارگاه كوار كه نزديكترين كشتارگاه به دامداري مي باشد. جهت ذبح انتقال داده شد و از مورخه 30/6/82    علائم بيماري در گاوداري مذكور و ساير دامهاي روستا مشاهده نگرديد و نهايتاً  تشخيص قطعي بيماري توسط سازمان دامپزشكي كشور BVD-MD  اعلام گرديد.

اسهال ويروسي گاو ( بيماري مخاطي )

اسهال ويروسي گاو يكي از بيماريهاي عفوني گاو است كه بوسيله Pestivirus از خانواده توگا ويريده ايجاد  مي شود. اين بيماري براي اولين بار در سال 1946 در نيويورك مشاهده گرديد.

بيماري عموماً بصورت تحت كلينيكي يا ملايم با درصد ابتلاي بالا  و تلفات كم مشاهده مي شود . اما در موارد حاد بيماري تلفات بالا نيز مشاهده مي شود.

اين بيماري از نظر درمانگاهي با علائم گاسترو اينتريت ، همراه با اسهال شديد ، زخم و تورم و سائيدگي مخاط دهان و بيني ، تب ، لوكوپني ، كاهش ترشح شير و سقط مشخص مي گردد .

در سال  1953 در ايالت آيوواي آمريكا بيماري مشابه اي همراه با عوارض مخاطي مشاهده گرديد كه بيماري مخاطي ناميده شد اما اكنون مشخص گرديد كه عامل هر دو بيماري يكي مي باشد. يكي از جنبه هاي مهم اين بيماري شباهت آن با طاعون گاوي و MCF است كه با سائيدگي بافت پوششي مخاط دهان و مجاري گوارشي همراه مي باشد .

 

اتيولوژي :

Pestivirus يك ويروس RNA دار مي باشد كه از لحاظ پادگني شباهت زيادي به ويروس طاعون خوك و    عامل بيماري بوردر گوسفند دارد ، اين ويروس توسط حرارت ، تغييرات PH و مواد ضد عفوني كننده از بين   مي رود اما در درجه حرارت پايين ماندگار مي باشد.

 

اپيدميولوژي :

بررسي هاي سرولوژيكي نشان داده است كه با وجود كم بودن تعداد گاواني كه نشانيهاي درمانگاهي بيماري را بروز مي دهند ، ميزان عفونت خيلي زياد است . در انگلستان لااقل 50 درصد گاوان از نظر سرمي واكنش     مثبت نسبت به بيماري دارند و در استراليا اين نسبت به 89 درصد بالغ مي گردد كه در مناطق گرم ميزان آلودگي 91 درصد و در نواحي معتدل 54 درصد است. در كنيا 19 درصد گاوان بالغ در آزمايش سرمي مثبت مي باشند. سويه هاي ويروس در اين كشور با سويه هائي كه در آمريكا و آلمان جدا گرديده مشابه است . در آلمان 76 درصد گاواني كه مورد آزمايش قرار گرفته اند در آزمايش سرمي آلوده بوده اند . ميزان شيوع از 40 درصد در گوساله هاي 6  ماهه تا 91 درصد در گاوان بالغ متغير بوده است . در رودزيا 64 درصد گاوان آلوده تشخيص داده شده اند.

گاوها در تمامي سن ها حساس مي باشند. اما بيشتر در 8 تا 24 ماهگي بيماري را نشان مي دهند. بيماري بطور محسوسي در زمستان شيوع بيشتري دارد ولي ظاهراً بيماري در گاوان گوشتي بيش از گاوان شيري شيوع    دارد. در گوساله هاي گوشتي بيماري چند هفته يا ماه بعد از دوران شيرخوارگي و اغلب در سنين 6 تا 10     ماهه بروز مي كند. در گاوداريهاي بسته ممكن است تا 25 درصد گوساله ها به فرم حاد بيماري مبتلا گردند و ميزان تلفات به 90 تا 100 درصد بالغ شود. در گاوداريهاي باز كه ورود گاوان جديد در آنها اغلب صورت       مي گيرد بيماري معمولاً بصورت تك و توك بروز مي كند. در گاوان پرواربندي بيماري معمولاً چند هفته پس     از ورود دامها به محل پرواربندي ظاهر مي شود و معمولاً بصورت تك و توك است مگر اينكه تعدادي از گاوان پرواربندي از گاوداريهاي بسته و محصور ( بدون ارتباط با ساير گاوان ) به محل آورده شده و با دامهاي ناقل بيماري مخلوط گرديده باشند. اسهال ويروسي گاوان را مي توان از راه دهان و يا تزريق بسهولت انتقال داد ،    در شرايط طبيعي انتقال بيماري بوسيله تماس مستقيم و يا غير مستقيم صورت مي گيرد و بازديدكنندگان عادي ترين وسيله سرايت از گله اي به گله ديگر است ،گرچه مهمترين وسيله انتشار بيماري مواد غذايي آلوده             با مدفوع دامهاي مبتلا مي باشد ، ولي آلودگي ممكن است  از طريق ادرار و يا ترشحات بيني نيز صورت گيرد . انتقال توسط حشرات و بند پايان نيز گزارش شده است.

 

علائم درمانگاهي :

بيماري BVD عموماً بصورت تحت كلينيكي مي باشد . علت بروز علائم متفاوت در اين بيماري مي تواند به علل زير باشد:

بيماريزايي هاي متفاوت در سويه هاي ويروس.

حساسيت گله.

عفونتهاي رايج.

استرس.

فاكتورهاي مديريتي.

با توجه به اينكه ويروس BVD سيستم ايمني را فلج مي كند ، بنابراين امكان دارد ساير عوامل بيماريزاي فرصت طلب نيز، بيماريزايي خود را نشان دهند بنابراين علائم كلينيكي بيماري BVD همراه با اين بيماريها مشاهده         مي گردد.

دوره كمون در شرايط طبيعي 1 تا 3 هفته است و بعضي منابع 5 الي 10 روز را ذكر كرده اند . در فرم حاد BVD كه عموماً در گاوان جوان بين 8 ماهه تا 2 ساله بروز مي كند علائم بيماري به قرار ذيل مي باشد:

تب (c ° 41 40 ) ، دپرسيون ، بي اشتهايي ، تنفس شديد ، ضربان سريع قلب  ، سرفه خشك ، ترشحات     سروزي بيني كه بتدريج چركي مي گردد ، پرخوني بيني و گاهي اوقات پرخوني مخاط دهان ، نكروز اطراف سوراخهاي بيني و پوزه ، 2 تا 3 روز بعد از شروع تب اسهال ديده مي شود كه در ابتدا آبكي بوده سپس خوني همراه با ترشحات موكوسي مي گردد . همچنين 3 تا 7 روز پس از شروع تب ، زخمهاي دهاني همراه با    آبريزش كشدار مشاهده مي گردد (تصوير1). ترشح اشك و كدر شدن قرنيه گاهي مشاهده مي شود در اينصورت كدري از قسمت مركزي قرنيه شروع مي شود و به طرف خارج توسعه پيدا مي كند(تصوير 2).         در تعدادي از دامها لنگش بروز مي كند ، دامهاي آبستن ، جنين خود را سقط مي كنند و يا در صورت زايش ناهنجاريهاي مادرزادي در گوساله ها مشاهده مي گردد. تصادفاً ممكن است دامهايي آثار آنسفاليت بويژه    تشنج نشان دهند.

شايان ذكر است كه در بعضي از موارد اسهال و زخمهاي مخاطي ممكن است وجود نداشته باشد يا در حداقل خود را نشان دهد و تنها علائم تنفسي آشكار مي باشد.

جراحات سائيدگي مخاط دهان معمولاً از يكديگر مجزا و بصورت زخمهاي كم عمقي هستند كه در نتيجه نكروز پوشش مخاطي آن جدا گرديده است . اين جراحات در سطح داخلي لبها روي لثه ها و حاشيه دندانها و در   قسمت خلفي سقف و در گوشه دهان و روي زبان وجود دارد . از اينگونه جراحات ممكن است در روي پوزه     نيز توليد و به يكديگر متصل شود و در نتيجه دلمه خشكي روي پوزه را بپوشاند.

گاو مبتلا به فرم حاد BVD ظرف 48 ساعت تلف مي گردد.

اشكال خيلي خفيف كه عادي ترين شكل اين بيماري مي باشد با تب ، كم شدن لوكوسيتها همراه است و ممكن است با اسهال همراه باشد يا نباشد.

در شكل انفرادي و تك و توك بيماري مخاطي در ابتدا بي اشتهايي و تب شديد( ° 41 ) ظاهر مي شود ولي   در ظرف 2 3 روز تب پايين مي آيد ، نكروز سطحي و مجزائي در مخاط دهان از جمله سطح زبان روي     پوزه و قسمت قدامي منخرين ظاهر مي گردد. جراحات حاصل خيلي سطحي است و اگر آنرا پاك كنند ، سائيدگي هاي مخاطي زير آن كم عمق و تشخيص آنها دشوار مي باشد . ايجاد اين جراحات با ترشحات بزاق فراوان ريزش بيني چركي و  اسهال آبكي و گاهي خونين همراه است . زور و پيچ در هنگام خروج مدفوع اغلب وجود دارد . بي اشتهايي مطلق ادامه  پيدا مي كند و از بين رفتن آب بدن و لاغري شروع مي شود. نشانيهاي عصبي وجود ندارد . در 10 درصد لنگش  ديده مي شود. جراحات پوستي بيشتر در مواردي بوجود مي آيد كه بيماري طولاني شده . در اينصورت ممكن است در اطراف مجاري غلاف قضيب و فرج نيز موجود باشد . در مواردي از مبتلايان ترشحات چشمي ديده مي شود و كدر شدن قرنيه نيز در موارد كمي گزارش گرديده   است. در مراحل آخر بيماري مدفوع حاوي مقدار زيادي بقاياي مخاطي است. مرگ معمولاً در ظرف 4 تا 15   روز فرا مي رسد.

 

شكل تحت حاد و يا مزمن :

در حيواناتي كه زنده بمانند ولي كاملاً بهبود نيافته باشند اسهال متناوب ، كم اشتهايي ، لاغري تدريجي ، موهاي خشن و خشك ، نفخ مزمن ، تغيير شكل سم و جراحات مزمن در حفره دهان و پوست ديده مي شود.

آثار كالبد گشايي جراحات در اكثر اشكال بيماري يكنواخت است. آثار ظاهري غير عادي محدود به دستگاه گوارش مي باشد. سائيدگي كم عمق مشخص با تورم مختصري در اطراف و بافت قرمز رنگي وسط آن روي پوزه و در دهان وجود دارد. تعداد اين جراحات در حلق ، حنجره و قسمت خلفي منخرين كمتر ، ولي در مري زياد و بصورت خطوطي در امتداد چين هاي مري قرار گرفته اند.

نظير اين جراحات در ابتداي شكمبه و در ورقه هاي هزارلا وجود دارد . در شيردان اغلب پرخوني همراه با لكه هاي متعدد خونريزي زير مخاطي و تورم جدار اين عضو بنظر مي رسد.

 

 

تشخيص :

تمايز بيماريهائي كه ايجاد سائيدگي مخاطي در دهان مي كنند چه از نظر درمانگاهي و چه از نظر كالبدگشايي فوق العاده دشوار است .

طاعون گاوي ، BVD و MCF از نظر درمانگاهي شباهت زيادي به يكديگر دارند. تورم دهان در اثر سائيدگي مخاط و تورم روده و معده در هر سه بيماري وجود دارد و در واگيريها نمي توان اسهال ويروسي و MCF را از طاعون گاوي از روي نشانيها تميز داد . در اينگونه موارد بايد مراجع ذيصلاح را مطلع ساخت و ماهيت بيماري را بوسيله تزريق و يا آزمايشهاي مناسب مشخص كرد.

تشخيص قطعي ماهيت بيماري با كشت و جدا ساختن ويروس بوسيله برداشت از ترشحات مخاط بيني و مدفوع و آزمايش سرمي در دو نوبت از نظر پادتن هاي ضد ويروس اسهال ويروسي گاو انجام پذير است. براي آزمايشهاي هيستوپاتولوژي نمونه هاي مورد نظر از لوزه ها ، طحال ، غدد لنفاوي مزانتريك ، ريه و قسمتي از روده باريك ( ايليوم ) همراه با پيرزپتچ ( Peyers` Patches ) گرفته مي شود(تصوير 3).

درمان :

درمان اختصاصي براي BVD  وجود ندارد ولي معالجات كمكي توصيه شده است و بايد دقت داشت از كورتون ها بخاطر خاصيت تضعيف سيستم ايمني استفاده نكرد زيرا ويروس BVD خود باعث فلجي سيستم                 ايمني مي شود.

پيشگويي موارد سخت كه با اسهال شديد و جراحات دهاني مشخص همراه باشد نامساعد است لذا بهتر است اينگونه دامها را ذبح نمود.

پيشگيري :

در صورت بروز واگيري اين بيماري بايد تمام دامهائي كه نشانيهاي درمانگاهي را بروز مي دهند مجزا نمود        و در صورتيكه به فرم شديد دچار شده باشند ، بايد آنها را ذبح كرد.

 

منابع :

Blood , D.C. (1989): Veterinary medicine  7th ed  pp: 845-857

Howard , J.L.(1986): Current Veterinary Therapy(2) pp:485- 487

The MERCK Veterinary manual (1991), 7th  ed  pp:166-168

www.fao.org/.../GEMP/resources/100/bvd_md-BVD1_jpg.jpg

کمبود مس

 

نگارش : دکتر اميدرضا امرآبادی

کارشناس شبکه دامپزشکی شهرستان شيراز

1383

عناصـر معــدني

عناصر معدني  5-2 درصد وزن بدن جانوران را تشكيل مي دهند كه 75 درصد از اين ميزان در استخوانها متمركز ميباشد. اكثر عناصر معدني طبيعت در بدن يافت شده اند و وجود آنها در غذا ضروري مي باشد. تعداد 16 عنصر از مواد معدني در متابولسيم بدن نقش دارند كه مواد معدني ضروري مي باشند. اين 16 عنصر بر اساس تراكم در بدن به دو دسته تقسيم ميشوند:

1ـ ماكرومينرال                  Macromineral

2ـ ميكرومينرال                 Micromineral

دسته ماكرومينرالها نسبت به ميكرومينرالها در بدن تراكم بيشتري دارند و بايستي مقدارشان در غذاي دام بيشتر باشد. مقدار اين مواد معدني را به درصد بيان مي كنيم مانند: سديم، كلر، كلسيم، فسفر، پتاسيم، منيزيم و گوگرد.

دسته ميكرومينرالها يا عناصر كم مقدار: چون مقدارشان كم است بر اساس درصد بيان نميشوند. از P.P.M يا mg/kg استفاده ميشود از اين گروه ميتوان يد، آهن، مس، سلنيوم، موليبدن، فلوئور، كبالت، منگنز و روي را نام برد.

 

نقـش يا وظائـف عنـاصر معــدني:

1ـ بعضي از اين عناصر در ساختمان اسكلت و دندانها بكار رفته و باعث استحكام اين بافتها مي شوند مانند كلسيم و فسفر.

2ـ بعضي در ساختمان مواد آلي بكار مي روند مانند فسفوليپيدها و اسيدهاي نوكلئيك كه فسفر دارند و هموگلوبين كه داراي آهن است و اسيد آمينه هايي مانند سيستئين و ميتيونين كه حاوي گوگرد مي باشند.

3ـ بعضي از عناصر معدني بصورت كوآنزيم عمل مي كنند، يعني باعث فعال شدن آنزيمهائي ميشوند. مثل منيزيم، منگنز و روي.

4ـ بعضي بصورت محلول در خون و ساير مايعات بدن وجود دارند كه هر كدام يك نقش فيزيولوژيكي مهمي را بعهده دارند. مانند سديم و پتاسيم كه در تنظيم فشار اسمزي و تحريك پذيري سلولهاي ماهيچه اي و عصبي دخالت دارند.

 

شـرايط كلـي ايجـاد كمبـود عنـاصر معــدني:

 

1ـ كمبود در غذا:

جيره متعادل بايد مخلوطي از چند غذا باشد اما به لحاظ اينكه دامدار صرفه اقتصادي را در نظر مي گيرد و عموماً از غذاهاي اطرافش جهت دامهايش استفاده ميكند. عموماً كمبود مواد معدني را بدنبال دارند. مثلاً عناصر لگومينه مواد معدني بيشتري دارند كه اگر كم مصرف شوند نهايتاً كمبود داريم.

 

2ـ كمبود در خاك:

بعضي مناطق بطور طبيعي داراي خاك فقيري هستند و در نتيجه گياهانشان نيز فقير ميباشند. اگر در يك ناحيه چندين سال متوالي فقط يك نوع گياه كاشته شود. بسته به نوع گياه بعضي از مواد معدني در خاك كم ميشوند به خصوص ميكرومينرالها گاهي اوقات عناصر معدني موجود در خاك كافي ميباشد اما شرايطي در خاك وجود دارد كه از جذب اين عناصر جلوگيري مي كند. مثلاً در خاك قليايي جذب منگنز كم ميشود.

 

3ـ عدم تعادل بين مقدار عناصر معدني:

وجود عناصر معدني در غذا به تنهايي براي رفع احتياجات كافي نيست. براي جذب صحيح بايد بين بعضي از عناصر معدني يك نسبت متعادل برقرار باشد. مثلاً بهترين نسبت بين كلسيم و فسفر 1/2 يا 1/1 ميباشد. اگر ميزان كلسيم بالا باشد از جذب فسفر، منگنز و روي كاسته مي شود.

عناصر معدني در بدن ذخيره ميشوند و به همين دليل كمبود آنها احساس نميشود و حتي بدن ممكن است مكانيسم هايي براي نگهداري آنها داشته باشد. كمبود ممكن است كم باشد و ظاهر حيوان چيزي را نشان ندهد ولي تمام كمبودها دير يا زود حيوان را تحت تاثير قرار ميدهد. مثلاً توليد شير با پشم كاهش مي يابد. تشخيص كمبود ها آسان نمي باشد زيرا علائم اختصاصي نداريم و با علائم كمبود ويتامينها و ناراحتي هاي انگلي و
بيماريهای عفونی اشتباه مي شوند و گاهي ممكن است كمبود دو يا چند عنصر را داشته باشيم و يا همراه با كمبود مواد معدني باشد. در شرايط عادي كمبود فلوئور و موليبدن اصلاً ايجاد نمي شود. چون در تمامي غذاها موجود مي باشند بيشتر زياد بودن اين دو عنصر مطرح است چون سمي مي باشند. كمبود پتاسيم و روي نادر است. كمبود بعضي از عناصر مانند مس و سلنيوم و يد بيشتر در مناطقي با خاك فقير ديده مي شوند.

 

مـس «Cu» :

مس بطور عمده در كبد، مغز، كليه ها، قلب و در بخشهاي رنگي چشم و موها و پشم وجود دارد. مس يكي از عناصر ضروري بافتهاي خون از نظر رشد سلولهاي خون يا ترمبوسيتها است بعلاوه نگهداري سلولهاي فوق با مقدار كافي مس در بدن هم بستگي دارد و در اثر كمبود مس ممكن است اختلالاتي در ادامه فعاليت ترمبوسيستها از نظر مكانيسم انعقاد خون رخ دهد. در آزمايشهايي كه بوسيله مس نشاندار در تغذيه گوسفند بعمل آمده مس بلافاصله در خون حيوان ظاهر مي شود و با فراكسيون آلبومين باند اتصالي تشكيل مي دهد. بعد از 24 ساعت قسمت بيشتر مس نشاندار در سرولوپلاسمين، (پروتئين مس دار خون) و متصل با جزء گلوبولين آن مشاهده مي شود.

آزمايش نشان داده است كه تقريباً نصف مس موجود در بدن گوسفند در عضلات متمركز گرديده است و نصف بقيه در تمام بافتهاي بدن وجود دارد. مس در درجه اول در كبد و آنگاه در مغز استخوان و به مقدار كمتر در بافتهاي ديگر گوسفند ذخيره        مي شود.

مقدار مس ذخيره در بدن بره هنگام تولد مشابه آهن ذخيره، تقريباً زياد است و چون شير از نظر مس فقير است، مس ذخيره در بدن بره نوزاد، ميتواند احتياجات حيوان را از اين نظر برطرف سازد.

مس بعنوان كاتاليزور در سنتز هموگلوبين نقشي بعهده دارد و از نظر فيزيولوژي با متابوليسم آهن در بدن ارتباط مي يابد. در اثر كمبود در بدن انتقال آهن از بافتها به پلاسماي خون كاهش يافته و هيپوفريمي يا كاهش غلظت آهن در خون بوجود مي آيد و نهايتاً كم خوني (Anemia) را داريم.

مس براي جذب آهن و آزاد شدن آهن از محل ذخيره لازم است. ترانسفرين آهن را بصورت Fe3+ در خون حمل مي كند و لازم است كه آهن هم در موقع جذب و هم در زمان آزاد شدن از محل ذخيره بصورت Fe3+ حمل شود، 3 آنزيم زنين اكسيداز و سرولوپلاسمين و فراكسيداز، در اين مرحله نقش حياتي دارند.

مس از اعضاي مهم اين سه آنزيم فوق ميباشد و حال اگر حيوان با كمبود مس مواجه شود جذب آهن و آزادسازي آهن ازمحل ذخيره كم ميشود و نهايتاً كم خوني را بدنبال خواهد داشت. بعلاوه مس موجود در مجراي روده جذب آهن را بداخل سلولهاي مخاطي تسريع مي كند و بهمين جهت در اثر كمبود مس جذب آهن نيز كاهش مي يابد.

مس در بسياري از سيستمهاي آنزيمي نيز شركت و يا دخالت دارد. مس در سيستم آنزيمي سنتزكراتين شركت دارد و كراتين خود از اجزاي متشكله مو و پشم ميباشد. بعبارت ديگر كمبود مس سبب نقصان سنتزكراتين و موجب اختلالاتي در ساختمان و اندازه رشد مو و پشم مي شود. كمبود مس باعث تغييرات كيفي در مو و پشم گوسفند نيز مي شود. بعلت شركت مس در سيستم آنزيمي سنتزالاستين، پشمهاي نخي و موي شكل كه سست و براق بوده و داراي پيچش طبيعي نيستند ظاهر ميشود علت اين است كه پروتئين پشم كراتين است كه اسيد آمينه گوگرددار سيستئين در آن زياد بكار رفته است. براي ايجاد جعد، بين مولكولهاي سيستئين بايستي كه پيوند دي سولفيدي ايجاد شود كه آنزيم پلي فنيل اكسيداز Poly Phenyl Oxidase اين وظيفه را بعهده دارد. مس يكي از اجزاي اين آنزيم مي باشد كه در صورت كمبود مس پشم جعد طبيعي خود را از دست مي دهد. پشم شل ميشود و ظاهر براق پيدا ميكند.

آنزيم تيروزيناز كه اسيد آمينه تيروزين را در سلولهاي ملانوبلاست به رنگدانه سياه ملانين تبديل مي نمايد يك پروتئين مس دار و در صورتيكه احتياجات گوسفند از نظرمس به مقدار كافي تامين نشود در تشكيل آنزيم نامبرده و در ايجاد رنگدانه سياه ملانين اختلال حاصل مي گردد.

اختلال فوق سبب تحليل رنگدانه سياه پشم در بدن و رنگ سياه مو بويژه در اطراف چشمهاي گوسفند مي شود. در گاو موهاي قرمزرنگ زرد مي شوند و موهاي سياه ، قهوه اي مي گردند.

بدنبال كمبود مس ضايعات استخواني نيز مشاهده مي شود. كمبود مس از دو طريق ضايعات استخواني را ايجاد مي كند.

1ـ كاهش فعاليت سلولهاي استئوبلاست.

2ـ كاهش فعاليت آنزيم Lysyl Oxidase

در استخوانها مقادير زيادي كلاژن وجود دارد كه باعث قوام استخوان ميشود. مولكولهاي كلاژن ابتدا تروپوكلاژن هستند. در صورت وجود آنزيم Lysyl Oxidase با تشكيل حلقه هاي متقاطع تروپوكلاژن تبديل به كلاژن ميشود. اين آنزيم حاوي مس است و كمبود مس نهايتاً باعث نرمي استخوان ميشود.

همين اتصالات توسط همين آنزيم در الاستين نيز ايجاد ميشود و اگر باز كمبود مس موجود باشد. الاستين نيز كم ساخته ميشود در نتيجه از مقاومت رگهايي مثل آئورت كاسته ميشود و نهايتاً آنوريسم را داريم.

 

شـرايط ايجـاد كمبــود مـس:

كمبود مس در نشخوار كنندگان در سرتاسر دنيا گزارش شده است. و كمبود مس درمانگاهي و تحت درمانگاهي هر دو از لحاظ اقتصادي قابل توجه هستند. كمبود         مي تواند بصورت اوليه و ثانويه باشد.

 

در حالت اوليه: كمبود مس در غذاي دام است. مراتع در اوايل بهار كه علوفه جوان هستند باندازه كافي مس ندارند و حيواناتي كه از اين مراتع تغذيه ميكنند مستعد به ابتلاء ميباشند. بخصوص اگر خاك منطقه از لحاظ مس هم فقير باشد. كمبود مس بيشتر در بهار و تابستان و بيشتر در مراتع ديده ميشود. در حيواناتي كه محصور نگهداري ميشوند كمبود مس بندرت ديده ميشود.چون معمولاً براي تغذيه اين دامها از كنسانتره و علوفه خشك استفاده ميشود و كنسانتره به اندازه كافي مس دارند و همچنين علفهايي كه براي خشك شدن بكار مي روند بالغ هستند و علوفه بالغ بطور كلي از لحاظ عناصر معدني غني تر از علوفه جوان مي باشند.

گياهاني كه ميزان مس موجود در يك كيلوگرم از ماده خشكشان كمتر از 3 ميلي گرم باشد مي توانند باعث بروز عوارض درمانگاهي كمبود مس شوند و اگر ميزان مس در اين گياهان به (mg/kg  5-3) برسد كمبود مس بصورت تحت درمانگاهي خود را نشان ميدهد. دامهاي جوان خيلي حساستر از بالغين مي باشند و حساسيت گاو از گوسفند بيشتر مي باشد. ميزان مورد احتياج به مس در گوساله ها 2/1 . بره ها 1 تا 5 و گوسفندان بالغ 5 تا 9 و گاو گوشتي و شيري 8 تا15 و گاو آبستن 13 تا 20 ميلي گرم مس در يك كيلوگرم ماده خشك جيره غذايي مي باشد.

 

كمبود ثانويه: كمبود مس در گوسفند ممكن است بعلت ميزان مازاد بر احتياج موليبدنوم در غذا باشد و بيماري بعلت اثر ناسازگاري بين دو عنصر بوجود بيايد. در اين حالت بيماري را به نام «موليبد نيوزيس»يا ((Teart)) مي خوانند و چون اسهال مداومي بين 8تا10 روز به رنگ زرد مايل به سبز تا سياه از نشانيهاي مشخص آن است از تارت به نام «اسهال سياه گوسفند» نيز نام مي برند. استفاده از سولفات مس در علوفه و يا غذاهاي غني از موليبدنوم نيز سبب بروز اختلالات فوق در گوسفند مي شود و بر اساس پديده فوق عده اي معتقدند كه رابطه اي بين سه عنصر موليبدنوم، گوگرد، مس وجود دارد به قسمي كه اثر محدود كننده يا ناسازگاري موليبدنوم روي مس فقط در مجاورت عنصر گوگرد امكان پذير است.

ميكروارگانيسمهاي موجود در شبكه نشخواركنندگان از گوگرد موجود در غذا مقداري سولفيد توليد مي كنند. اين مقدار سولفيد با موليبدنوم تركيب شده و تيوموليبدات مس توليد مي شود كه نامحلول بوده و جذب نمي شود. نسبت مناسب بين مس و موليبدنوم (5به1) است. نسبت بحراني 1/2 مي باشد در فصل بهار موليبدنوم در گياهان زياد است كه با كمبود مس توام شده و بروز كمبود تشديد ميشود.

 

 

نشـانيـهاي درمـانگاهـي:

 

گاو: گوساله هايي كه چند هفته از تولدشان گذشته علائم كمبود مس را نشان مي دهند اما بروز علائم ظاهري هنگامي مشاهده مي گردد كه گوساله 3 تا 4 ماه از جيره اي كه فاقد مس كافي باشد استفاده نمايد. در گاو موهاي قرمزرنگ، زرد مي شوند و موهاي سياه قهوه اي كم رنگ مي گردد و بعلت تغيير رنگ موها در اطراف چشم گاو، گاو حالت مار عينكي پيدا مي كند. از علائم مشخصه كمبود مس، رشد كند، عدم بروز علائم فحلي اسهال متناوب و وضعيت ظاهري نامطلوب       مي باشد.

در حالت پيشرفته بيماري كم خوني توسعه پيدا كرده و در صورت عدم درمان بعد از چند هفته يا ماه دام بعلت لاغري مفرط تلف ميشود.

گوساله هايي كه مستقيماً از شير مادران خود استفاده مي كنند از لحاظ درمانگاهي عموماً سالم هستند اما امكان تغييراتي در اسكلت بدني آنها مانند تورم اپي فيز. قوسي شدن پاها و كماني شدن كمر وجود دارد كه اينگونه گوساله هاي  بعلت  انقباض تاندون  خم كننده (Flexor Tendon) بر روي نوك سم حرك ميكنند.

بعلت كمبود شديد مس در گاو بالغ نارسايي حاد قلبي روي ميدهد كه اين عارضه را در استراليا بيماري ازپا افتادگي گاوان (Falling disease) مي نامند.

بيمـاري از پـاافتادگي گــاوان (Falling disease):

بيماري فالينگ كه يكي از نارساييهاي شناخته شده قلبي عروقي در گاو
مي باشد در اثر كمبود مس بروز مي نمايد. ضايعات اوليه بصورت آتروفي پيشرفته عضله قلب مي باشد كه بافت فيبروزه جايگزين اين عضله شده است.

مرگ ناگهاني از علامت مشخصه اين بيماي است كه عموماً بعلت نارسايي قلبي ناشي از فعاليت يا تهييج مي باشد.

خصوصيات اين بيماري عبارت از اين است ماده گاواني که ظاهراً سلامت كافي دارند سر خود را به سمت بالا حركت مي دهند. نعره مي كشند و به زمين مي افتند و در اغلب موارد فوراً تلف مي شوند ولي بعضي پس از افتادن تقلاي كمي براي برخاستن مي كنند و چند دقيقه اي ضمن كشيدن نعره دست و پا
مي زنند. موارد نادري نشانيها تا 24 ساعت و گاهي بيشتر دوام پيدا مي كند. اينگونه حيوانات به تواتر سر خود را پايين مي آورند دستهاي خود را ستون قرار مي دهند ولي بطور ناگهاني در يكي از اين مراحل تلف مي شوند. اين بيماري هنوز در گوسفند و اسب مشاهده نشده اما در خوك و طيور گزارش شده است.

گاو در مقايسه با گوسفند نسبت به افزايش موليبدنوم و كاهش مس در جيره حساسيت بيشتري دارد. درصورتيكه نسبت مس به موليبدنوم به كمتر از
1/2 برسد علائم كمبود مس آشكار مي گردد كه لاغري مفرط، اسهال آبكي كف دار، تورم دستگاه تناسلي و كم خوني از علائم مشخصه اين بيماري است كه نهايتاً در صورت عدم درمان، به مرگ دام منجر مي شود.

طولاني شدن اين بيماري پوكي و شكستگي استخوان را نيزبهمراه خواهد داشت.

 

گوسفند:

كاهش رشد، كم خوني و اسهال از مهمترين علائم كمبود مس در گوسفندان       مي باشد. در حالت كمبود شديد مس گوسفند دچار لاغري مفرط شده و تلف ميشود.

از علائم ديگراين بيماري كه از لحاظ اقتصادي قابل توجه است كاهش رشد در پشم و پايين آمدن كيفيت آن مي باشد.

مس در نگهداري ميلين در تارهاي عصبي و در تشكيل استخوان نقشي بعهده دارد و در اثر كمبود آن، عدم هماهنگي حركات عضلاني و اختلالات استخواني از قبيل لنگش و تورم عضلاني و شكستگي استخوانها در بره به وجود مي آيد. اختلالات عصب كمبود مس در بره ها موجب بيماري مي شود كه اين سندرم در استراليا «عدم تعادل به شكل همه گير» Enzootic ataxia و در انگلستان «پشت نوساني» Sway back ناميده مي شود.

در اين بيماري ميلين سلولهاي عصبي در مغز و نخاع خوب تشكيل نمي شود زيرا براي تشكيل ميلين به آنزيم سيتوكرام اكسيداز احتياج است و در ساختمان اين آنزيم هم مس بكار رفته است. اين عارضه در بره ها باعث مرگ و سلولي در قسمت سفيد مخ و استحاله قسمت حركتي نخاع مي شود.

از علائم اين عارضه مي توان تولد بره هاي مرده، وجود فلجي در بره ها هنگام تولد يا در چند روز بعد تولد، سرگيجه، كوري، تلوتلو خوردن و نشستن بره ها مانند سگ را ذكر كرد.

اين حالت عدم تعادل در بزغاله ها و خيلي به ندرت در گوساله ها نيز رخ داده است. در گوسفند و ساير نشخواركنندگان بيماري ديگري به نام «ناخوشي نمك» نيز بروز مي كند كه نشانه هاي باليني آن مشابه نشانه هاي كمبود مس و كبالت است و با تجويز مكملهاي محتوي عناصر نامبرده برطرف مي شود.

در تغذيه گوسفند از استفاده غيرضروري و مازاد بر احتياج مس بايد جداً احتراز نمود زيرا زيادي مس باعث مسموميت مي گردد. در اين نوع مسموميت مهمترين مخزن ذخيره مس يعني كبد، نخستين اندامي است كه آسيب مي بيند و در صورتيكه گوسفند از علوفه مراتعي كه مقدار مس در آنها زيادتر از حد معمول باشد تغذيه نمايد مسموميت مزمن مس در حيوان ظاهر مي گردد. بعلاوه تغذيه طولاني گوسفند با    جيره اي كه روزانه داراي 25 تا 30 ميلي گرم مس است سبب زردي يا يرقان هموليتيك        مي شود.

در بيماري فوق گلبولهاي قرمز به شكل غيرعادي از 120 روزگي تخريب مي شوند و كبد قدرت خود را از نظر ذخيره رنگدانه هاي صفراوي حاصل از تجزيه گلبول قرمز از دست مي دهد. بهمين جهت رنگدانه هاي فوق در پلاسماي خون متراكم مي شوند و
پوست حيوان به رنگ زرد پريده بنظرمي رسد.

 

آسيـب شناسـي درمانـگاهــي:

ميزان مس موجود دريك كيلوگرم ماده خشك كبد در گاو بالغ سالم 55/1 الي 15/3 و در گوساله تازه به دنيا آمده سالم 4/9ـ15/3 ميلي مول است كه در حالت بيماري همين مقدار مس در بالغين به كمتر از 16/0 و در گاوهاي يك ساله به كمتر از 32/0 و در گوساله ها به كمتر از 79/0 ميلي مول مي رسد. در گوسفندان بالغ و سالم ميزان مس 8/0 تا 4/9 ميلي مول در يك كيلوگرم ماده خشك كبد است و در حالت كمبود مس اين ميزان به 32/0 تا 47/0 مي رسد و اگر به عدد كمتر از 24/0 مول برسيم بيماري Sway back در بره ها ظاهر مي شود.

در بره و بزغاله هايي كه دچار عارضه Sway back مي باشند ميزان مس به 065/0 تا 24/0 ميلي مول تنزل پيدا مي كند.

در گاو و گوسفند سالم ميزان مس موجود در خون 9 تا 26 ميكرومول در ليتر است. مقادير كمتر از 9 ميكرومول نشاندهنده عارضه تحت درمانگاهي بيماري ظاهر        مي شوند.

در ميش و گاو كم خوني به شكل هيپوكروميك ماكروستيك Hypochromic macrocytic و در بره ها به شكل ميكروسيتيك Microcytic بروز مي نمايد.

 

علائـم كالبـد گشــائي:

از مهمترين علائم كالبد گشايي لاغري مفرط و پوكي استخوان در حيوانات جوان   مي باشد. در گوساله ها امكان دارد بزرگ شدن قسمت اپي فيز استخوان مشهود باشد.

دربعضي ازموارد Sway back در مغز حفره هايي قابل مشاهده مي باشند و در تماس موارد سندرم Sway back توسط ميكروسكوپ در مغز و نخاع بطور منطقه اي فقدان ميلين و نكروز عصبي و استحاله فيبرهاي عصبي نخاع را ميتوان مشاهده كرد. در بيماري فالينگ علائم اتساع سياهرگي، شل شدن قلب فيبروزي و هموسيدروز قابل مشاهده هستند.

 

تشخيــص:

تشخيص اين بيماري با توجه به تاريخچه، علائم درمانگاهي و پاسخ مناسب به تجويز مس صورت مي گيرد.

براي اندازه گيري ميزان مس خون و كبد مي توان از فعاليت آنزيم سيتوكروم اكسيداز و سرولوپلاسمين كه با سطح پلاسمايي مس ارتباط مستقيم دارند استفاده كرد. اندازه گيري مس موجود در جيره غذائي، مرتع و خاك منطقه جهت شناسايي منبع كمبود ضروري است.

 

تشخيــص تفريقــي:

بيماريهاي سالمونلوز، فاسيلوزمزمن، يون و گاستر و اينتريت انگلي بخاطر طبيعت تحليل برنده اي كه دارند بايستي با بيماري كمبود مس تشخيص تفريقي داده شوند. همچنين ناهنجاريهاي اسكلتي كه ناشي از كمبود و يا متعادل نبودن ميزان كلسيم و فسفر و ويتامين D حاصل مي شوند.

در موارد آبسه هاي نخاعي و عفونتهاي سيستم اعصاب مركزي، بيماري عضله سفيد و عفونت خون ناشي از گزش كنه علائم عصبي مشابه سندرم Enzootic ataxia           مي باشند.

 

درمــان:

تجويز خوراكي محلول سولفات مس به ميزان 4 گرم براي گاو و 5/1 گرم براي گوسفند بالغ يك هفته در ميان مناسب بوده است.

از روشهاي ديگر درمان خورانيدن 4 گرم سولفات مس به گوساله هاي 2 تا 6 ماهه و 10 تا 8 گرم به گاوان بالغ هفته اي يكبار بمدت 3 تا 5 هفته براي درمان كمبود مس اوليه و ثانويه توصيه مي گردد.

جيره غذايي دامهاي مبتلا را بايد بوسيله مكمل مس دار اصلاح نمود. براي اين منظور بايد به املاح معدني به نسبت 3 تا 5 درصد سولفات مس اضافه نمود. مخلوط املاح معدني كه براي گاوان توصيه مي شود حاوي 50 درصد مكمل كلسيم و فسفر 45 درصد ملح كبالت يد دار و 5ـ3 درصد سولفات مس مي باشد اين مخلوط را مي توان جداگانه بكار برد و يا به نسبت يك درصد به جيره غذايي گاوان افزود.

در مواردي كه نياز فوري به تجويز مس وجود دارد. مي توان مس را تزريق نمود. بطور كلي در مواردي كه كمبود مس وجود دارد. دام به درمان با مس پاسخ مثبت     مي دهد ولي عوارض شديد اسكلتي، عصبي و دستگاه گردش خون غيرقابل ترميم مي باشد.

 

منابع :

1- سعادت نوری ، منوچهر (1366) ، اصول نگهداری و پرورش گوسفند ، چاپ سوم ، صفحات 206 – 203 .

 

2- Blood .D.C.(1989) . Veterinary Medicine ( Seventh edition ) P.P 1160 – 1173.

 

3- Howard . J.L (1986 ) . Current Veterinary Therapy (2) P.P 280 – 281 , 437.

ضوابط بهداشتي صنعت پرورش طيور گوشتي

 

الف- ضوابط بهداشتي جايگاه طيور گوشتي

1- رعايت ضوابط نظام دامداري در تاسيس مرغداري الزاميست ( جداول تدوبني 1374).

2- زمين محل احداث مرغداري مي بايستي در مناطقي در نظر گرفته شود كه از نظر زيست جوندگان (انواع موش ) عاري يا از نظر ميزان جمعيت بسيار محدود باشند .

3- وجود حصار در اطرلف سالنها و ساير تاسيسات به منظور جلوگيري از ورود حيوانات و افراد متفرقه الزاميست.

4- وجود حوضچه هاي ضد عفوني در مبادي مجموعه مرغداري ودرصورت چند سني بودن در مبادي ورودي تاسيسات هرگله نيز الزاميست . درصورت وجود كارخانه تهيه خوراك در مرغداري وجود حوضچه ضد عفوني در مبادي ورودي آن ضروريست.

5- احداث دفتر اداري وسرويس هاي بهداشتي در ابتداي مبادي ورودي مرغداري الزاميست.

6- اطاق مناسب جهت ضد عفوني اقلام مورد نياز واحد در مبداء ‌ورودي در نظر گرفته شود.

7- فاصله بين سالنها بين 15-10 متر و فاصله سالنها از حصار اطراف حداقل به اندازه عرض سالنها بوده وكمتر از 12 متر نباشد

8- احداث پاركينگ در خارج از محوطه مرغداري و به منظور جلوگيري از ورود خودروهاي متفرقه ضروريست.

9- سطوح داخلي وخارجي كليه سالنها وتاسيسات مي بايستي قابل شستشو وضد عفوني كردن وتا ارتفاع مناسب قابل سوراندن باشد.

10- بمنظور جلوگيري از ورود پرندگان نصب توري برروي كليه پنجره ها ومنافذ ورود و خروج هواي سالنهاي مرغداري وساير تاسيسات الزاميست.

11- سالن ها وساير تاسيسات بايد بنحوي ساخته شود كه از نفوذ جوندگان وساير حيوانات جلوگيري شود.

12- محوطه مرغداري (‌بين سالنها واطراف سالن هاي پرورش )‌تا شعاع 12 متري ميبايست قابل شستشو وضد عفوني كردن وشعله دادن باشد.

13- محوطه مرغداري ميبايست فاقد نقاط كور و غير قابل كنترل باشد .از هرگونه تاسيسات اضافي وضايعات (‌وسائل مستعمل وفرسوده )‌عاري باشد.

14- به فاصله 3-5 متر از حصار دور تا دور مرغداري چند رديف درختكاري شود منوط به اينكه فاصله 12 متر فضاي قابل شستشو از آخرين سالن رعايت شده باشد.

15- درمجتمع هاي بزرگ مرغداري (‌چند سني )‌بين فارم ها درختكاري انبوه يا جنگل كاري شود.

16- آب مصرفي:

منابع آب بهداشتي كافي مي بايست قابل تامين باشد.

متابع آب شبكه آبرساني داخل مرغداري (‌هوائي وزميني )‌غير قابل نفوذ باشد.

منابع آب شبكه آبرساني قابل لايروبي – شستشو – ضد عفوني وكنترل باشد.

17- چاه فاضلاب وچاه تلفات بايست داراي موقعيت مناسب و فاصله لازم از منابع آب و شبكه آبرساني باشد.

18- مرغداري ميبايست داراي شبكه برق رساني كافي جهت سالن ها وسايرتاسيسات باشد ضمنا”‌موتور برق اضطراري در واحد هائي كه از شبكه هاي برق رساني استفاده ميكنند نيز ضررويست.

19- كوره لاشه سوز وچاه تلفات غير قابل دسترس حيوانات باشد و با درنظر گرفتن جهت وزش باد در دورترين نقطه از سالنها احداث گرد بنحوي كه در بهداشت منطقه و واحد مرغداري تأثير منفي نداشته باشد.

20- اطاق كالبدگشائي به تناسب ظرفيت هر فارم در محل مناسب ونزديك به محل دفع تلفات تاسيس گردد وقابل شستشو و ضدعفوني باشد.

21- واحد مرغدراي مي بايست داراي منابع سوخت كافي و با ظرفيت مناسب باشد ومنابع مذكور در جوار حصار مرغداري تعبيه گردد بنحوي كه جهت تخليه سوخت نياز به ورود وسيله نقليه به داخل مرغداري نباشد.

22- فاصله لازم بين منابع تامين سوخت و آب مصرفي مرغداري بمنظور جلوگيري از نشت مواد سوختي به شبكه آب رساني رعايت گردد.

23- ديوارها وسقف سالن هاي پرورش ميبايست داراي عايق بندي مناسب باشد.

24- كف سالنها وتاسيسات از سطح زمين محوطه بيروني بمنظور جلوگيري از نفود آب و رطوبت و عوارض بعدي آن بالاتر قرار گيرد.

25- طول وعرض و ارتفاع سالنها بسته به آب وهواي مختلف وسيستم پرورشي به منظور تامين تهويه مناسب وجلوگيري از تغييرات شديد حرارت در نظر گرفته شود.

26- براي هر سالن اتاق سرويس جهت جلوگيري از ورود مستقيم هواي بيروني . نصب مخزن جهت آب داروئي و اقدامات كنترلي گله وساير تجهيزات در محل مناسب در نظر گرفته شود.

27- در سيستم تهويه سالن هاي پرورش مواد زير بعنوان نكات لازم جهت طراحي سيستم تهويه پيشنهاد ميگردد :

1- ميزان هواي لازم بر اساس وزن زنده پايان دوره ،‌حداكثر گرماي محيط ووضعيت رطوبت در طول سال ميبايست در نظر گرفته شود تا هواي مورد نياز تامين گردد .

(‌جدول پيشنها ي بعنوان راهنما ضميمه ميباشد).

2- سرعت جريان هوا در سالن حداكثر 2/0 متر درثانيه باشد.

3- نحوه ورود هوا بنحوي تنظيم شود كه ضمن رعايت بند 1و2 از ايجاد كوران در سالن جلوگيري بعمل آيد.

4- سيستم هاي تهويه با توجه به شرايط آب و هواي منطقه اي ونكات فوق بصورت انگوهاي مناسب توسط كارشناسان ذيربط طراحي گردد.

5- وضعيت خروجي سيستم تهويه بايستي داراي شرايط زير باشد:

الف – نصب كانال فلزي ( داكت )‌ بمنظور جلوگيري از پخش هواي داخل بر روي هواكش ها توصيه ميگردد .

ب- داراي حفاظ قابل كنترل باشد.

ج- در زير محل خروجي هوا حوضچه هاي مناسب حاوي آب و ماده ضد عفوني جهت جلوگيري از پخش گرد وغبار تعبيه گردد .

28- رطوبت نسبي هوا براي سالن هاي پرورش با توجه به شرايط آب وهواي منطقه به ميزان 55 تا 75 درصد تامين گردد.

29- سيستم خنك كننده وگرمازا :

1- منبع تامين حرارت اتاقك و خارج از سالن باشد.

2- هواي گرم و سالم توسط كانالهاي مناسب بداخل سالن ورود ودر تمام طول سالن هواي گرم بطور يكنواخت توزيع گردد

3- منبع تامين حرارت بحدي در نظر گرفته شود (‌ظرفيت توليد گرما)‌كه در زمان جوجه ريزي با توجه به سيستم تهويه مناسب بتواند دماي 35 درجه سانتيگراد را در سالن تامين نمايد.

4- سيستم خنك كننده بر حسب شرايط جغرافيائي بايد بنحوي باشد كه درگرمترين فصل دماي هواي داخل سالن را كاهش داده بنحوي كه ازتنفس دهاني جوجه ها (‌panting)‌ جلوگيري بعمل آيد.



ب – ضوابط مديريت بهداشتي طيور گوشتي

1- خروج تلفات وضايعات از مرغداريها ممنوع اعلام ميگردد.

2- كليه مرغداران موظفند نسبت به دفع تلفات وضايعات از طريق چاه يا لاشه سوز اقدام نمايند.

3- ضوابط حمل كود بصورت جداگانه تدوين خواهد شد.

4- آماده سازي سالن وتجهيزات:

نظافت كامل وشستشو و ضد عفوني سالن وتاسيسات وتجهيزات ومحوطه بايستي قبل از جوجه ريزي برابر دستورالعمل ضميمه باشد.

5- نگه داري هرگونه طيور زينتي – بومي و ساير ماكيان وحيوانات ديگر در محوطه مرغداري ممنوع ميباشد نگه داري سگ هاي نگهبان تحت شرايط خاص بهداشتي مجاز مي باشد.

6- مرغداران ملزم به تهيه لباس كار مناسب ،‌كلاه .چكمه و ماسك جهت پرسنل و بازديدكنندگان و واكسيناتورها ميباشد.

7- كليه مرغداران ميبايستي داراي امكاتات حمل ونقل مناسب واكسن وهمچنين يخچال جهت نگه داري واكسن در مرغداري و لوازم و وسايل مناسب جهت استفاده واكسن باشند.

8- كليه كارگران مرغداري بايستي داراي كارت بهداشتي از شبكه هاي بهداشت ودرمان استان باشند .

9- شستشو وگاز دادن يا ضد عفوني كليه لوازم وتجهيزات از قبيل دانخوري ، آبخوري ،‌كيسه هاي حمل دان والبسه و …. به ويژه وسائلي كه از دوره قبل مورد استفاده قرار گرفته است الزاميست .

10- مواد متشكله خوراك طيور از داخل واحد خارج نشده وبنحو مناسب ضد عوفني گردد.

11- حداقل فاصله جوجه ريزي بعدي از زمان تخليه كود درشرايط عادي 15 روز تعيين ميگردد.

12- حداقل فاصله بين جوجه ريزي در شرايط غير عادي بويژه در مناطق متراكم بسته بنوع بيماري توسط ادارات دامپزشكي اعلام خواهد شد.

13- استفاده از كارت اطلاعات پرورشي جهت هرگله بطور مجزا براي هر سالن توصيه ميگردد . اين كارت بايد حاوي عناوين تعداد جوجه ريزي تاريخ جوجه ريزي ، تلفات روزانه ،‌واكسيناسيون .‌دان مصرفي روزانه ، داروي مصرفي و كليه مسائل مديريتي باشد.

14- تجهيزات جهت آماده سازي وشستشوي سالنها از قبيل دستگاه سمپاش و‌شعله افكن ،‌پمپ تحت فشلرو ….. در واحدهاي پرورشي بصورت اختصاصي ضروري است .

15- تجزيه شيميائي وميكروبي آب آشاميدني در مرغداري حداقل بطور ساليانه به جهت رفع نقايص ممكن انجام پذير .(‌جدول مشخصات آب آشاميدني بهداشتي ضميميه ميباشد.)

16- جهت جلوگيري از عوارض سوء ‌رشد وايجاد زمينه هاي مساعد كننده بروز بيماريها بايد از مواد اوليه خوراك طيور منطبق بر استاندار هاي ملي استفاده شود.

17- پساب وفاضلاب مرغداريها به چاه فاضلتب داخل مرغداري هدايت شود . مسير هدايت فاضلاب بايد داراي پوشش مناسب وقابل كنترل باشد.

18- نصب كنتر آب در مبداء ‌ورودي آب به هر سالن بمنظور ثبت ميزان مصرف آب روزانه ضروري است.

19- بمنظور كنترل دما و رطوبت نصب دماسنج و رطوبت سنج در محل و ارتفاع مناسب وتعداد كافي ضروريست .

20- حوضچه مناسب جهت غوطه ور كردن وسائل مرغداري در محوطه احداث گردد.

سوالهایی كه در مورد بیماری تب مالت پرسيده ميشود

 

نام مترجم  : دکتر شهرام یوسفی

بروسلوز يا تب مالت

سؤالهايي كه غالباً پرسيده مي‌شود.

1- تب مالت چيست؟

2- تب مالت معمولاً چگونه است؟

3- تب مالت معمولاً در كجا يافت مي‌شود؟

4- تب مالت چگونه به انسان انتقال داده مي‌شود و چه كسي احتمال ابتلا به آن را دارد؟

5- آيا تب مالت از شخصي به شخص ديگر انتقال داده مي‌شود؟

6- آيا راهي براي جلوگيري از مبتلا نشدن به آن وجود دارد؟

7- تشخيص داده شده كه سگ من به اين بيماري مبتلا است، آيا خطري براي من وجود دارد؟

8- تب مالت چگونه قابل تشخيص است؟

9- آيا درماني براي تب مالت وجود دارد؟

10- من يك دامپزشك هستم، هنگامي كه گاوي را واكسيناسيون مي‌كردم واكسني به طور تصادفي به بدنم فرو رفته (REV-1 ، B-19 or RB-51) چه كاري لزوم دارد كه انجام دهم؟

 1و2- تب مالت چيست و معمولا چگونه است؟

تب مالت بيماري واگيرداري است كه عامل ابتلاء به آن يك دسته از باكتريهاي بروسلا است. اين دسته از باكتريها در ميان حيوانات هستند و آنها عامل بيماريهاي بسيار متفاوت در مهره‌داران هستند. تب مالت به طور متفاوتي گوسفند، گاو، آهو، گوزن، خوك، سگها و چندين حيوان ديگر را مبتلا مي‌كند. انسانها به وسيله ارتباط و تماس با حيوانات يا توليدات حيواني كه به وسيله اين باكتريها آلوده شدند، مبتلا مي‌شوند. تب مالت در انسان مي‌تواند مسبب يك سري علائم بيماري مانند: آنفولانزا كه مي‌تواند همراه با تب، عرق كردن، سر درد، كمردرد و ضعف فيزيكي باشد. ممكن است اثر روي قلب يا سيستمهاي عصبي مركزي بگذارد. تب مالت شامل علائمي مثل تبهاي مكرر، درد مفاصل و خستگي كه به طور طولاني مدت ظاهر مي‌شوند است. در ايالت متحده جايي كه سالانه 100 تا 200 مورد اتفاق مي‌افتد تب مالت زياد شايع نيست. اما تب مالت مي‌تواند در كشورهايي كه بيماري حيوانات تحت كنترل نمي‌باشد يا برنامه‌اي جهت كاهش بيماري ندارند زياد شايع باشد.

 3- معمولاً تب مالت در كجا يافت مي‌شود؟

اگر چه در سراسر جهان وجود دارد و اين بيشتر در كشورهايي وجود دارد كه استانداردها و سلامت عمومي مؤثر و برنامه‌اي براي سلامت حيوان خانگي ندارد اتفاق مي‌افتد. نواحي حوضه مديترانه شامل (پرتقال، اسپانيا، جنوب فرانسه، ايتاليا، يونان، تركيه، آفريقاي شمالي) آمريكاي جنوبي و مركزي، اروپاي شرقي، آسيا، آفريقا، كارائيبي و خاورميانه در معرض بالاي خطر ابتلا به اين بيماري هستند. در اين نواحي كه پنيرهاي پاستوريزه نشده وجود دارد و معمولاً «پنير محلي» ناميده مي‌شوند، خطر مبتلا شدن براي گردشگران وجود دارد.

4- تب مالت چگونه به انسان منتقل مي‌شود و چه كسي خطر ابتلا به آن را دارد؟

به طور كامل بشر از سه راه مبتلا مي‌شود: خوردن و آشاميدن چيزهايي كه به وسيله تب مالت مي‌شوند، استنشاق يا از طريق زخم روي پوست باكتري‌ها وارد بدن مي‌شوند. شايع‌ترين راه ابتلا به اين بيماري به وسيله خوردن و يا آشاميدن توليدات شيري آلوده است. هنگامي كه گوسفند، بز، گاو و يا شترها مبتلا هستند، شيرشان به وسيله باكتري‌ها آلوده است. اگر شير پاستوريزه نشده باشد، اين باكتريها مي‌توانند آن شخصي را آلوده كند و يا بيماري را انتقال دهند كه شير يا پنير درست شده از اين را بخورد. استنشاق در محل يك راه معمول يا شايع مبتلا شدن نيست اما مي‌تواند خطر بزرگي براي مردم در نوع كارشان باشد. مانند كساني كه در آزمايشگاه كار مي‌كنند. غالباً استنشاق براي كارگرهاي كشتارگاه درصد مهمي از مبتلايان را دارد. آلودگي زخم‌هاي پوستي ممكن است مسئله‌اي براي اشخاص يا شخصي كه در كشتارگاه‌ها يا كارخانه بسته‌بندي گوشت يا دامپزشكان داشته باشد.

تميز كردن گوشت آهو، گوزن، موس (نوعي گوزن) يا خوك وحشي كشته شده، ممكن است به وسيله زخم پوست يا خوردن باكتريها مبتلا شوند.

5- آيا تب مالت از شخصي به شخص ديگر مي‌تواند انتقال داده شود؟

انتقال اين بيماري از شخصي به شخص ديگر بي‌نهايت كم است. (از طريق تماس شخص با شخص) مادراني كه بچه شير مي‌دهند ممكن است به نوزادشان اين بيماري منتقل شود. انتقال از طريق رابطه جنسي هم گزارش داده شده است. اگر نوزاد يا شخص در خطر براي تب مالت معالجه شوند، خطر مبتلا شدن براي هر دو از طريق رابطه جنسي و يا شير دادن بچه در 3 روز كاهش پيدا مي‌كند. اگر چه غير معمول است اما انتقال ممكنه از طريق آلودگي دستمال كاغذي و هم صورت مي‌گيرد.

 6- آيا راهي براي پيشگيري انتقال اين بيماري وجود دارد؟

بله. در هنگام مسافرت بايد از خوردن شير، پنير يا بستني غير پاستوريزه خودداري كنيد. از خوردن محصولات لبني كه به پاستوريزه نبودن آن اطمينان داريد، بپرهيزيد. شكارچيان و دامداران در هنگام دست زدن و تماس روده و جگر حيوان بايد از دستكش‌هاي لاستيكي استفاده كنند. در حال حاضر واكسني براي انسان وجود ندارد.

7- تشخيص داده شده كه سگ من تب مالت دارد آيا خطري براي من وجود دارد؟

B.Canis يكي از عواملي است كه مي‌تواند سگها را مبتلا كند. عوامل اين بيماري به انسان منتقل مي‌شود. اما بيماري اكثر سگهاي مبتلا شده، اثري روي انسان ندارد. اگر چه دامپزشكاني كه با خون حيوانات آلوده سر و كار دارند در معرض خطر ابتلا هستند. ماكيان حيوانات خانگي براي آلودگي در خطر نيستند و اين تا حدودي درست است. زيرا بعيد هست كه آنها با خون يا نطفه سگ تماس پيدا كنند. ممكن است باكتريها با چند روز معالجه از بدن حيوان از بين بروند. البته امكان آلودگي مجدد هست و بدن حيوان ممكن است چندين هفته اين عفونت را در بدن داشته باشد. شخص‌هاي مصون (بيماران سرطاني، اشخاص آلوده به ايدز يا بيمارن پيوندي) نبايد سگ‌هايي را كه با B.Canis آلوده هستند را لمس كنند.

8- تب مالت چگونه تشخيص داده مي‌شود؟

تب مالت به وسيله يافتن عامل بيماري (نمونه‌گيري از خون يا مغز استخوان) در آزمايشگاه‌ها تشخيص داده مي‌شود. همچنين آزمايش خون ميتواند پادتنهايي ساخته شده در برابر باكتريها را نشان دهد. اگر اين شيوه استفاده شود، دو نمونه خون در عرض دو هفته به طور جداگانه بايد گرفته شود.

9- آيا درماني براي تب مالت وجود دارد؟

بله، درمان مي‌تواند سخت شود. دكتر مي‌تواند آنتي بيوتيك‌هايي مؤثر تجويز كند. doxycycline و rifampin دو دارويي هستند كه در عرض 2 هفته استفاده مي‌شوند و از دوباره آبوده شدن جلوگيري مي‌كنند. بستگي به زمان معالجه و شدت بيماري كه ممكن است بهبودي چند هفته تا چند ماه صورت گيرد. مرگ و  میر از اين طريق تا 20% است و معمولاً با ترشحاتي همراه است.

10- من يك دامپزشك هستم، هنگامي كه گاوي را واكسيناسيون مي‌كردم واكسني به طور تصادفي به بدنم فرو رفته (REV-1 ، B-19 or RB-51) چه كاري لزوم دارد كه انجام دهم؟

واكسنهاي مؤثري وجود دارد و B-19 هست كه شناسايي شده و علت بيماري در بشر است. اگر چه ما اطلاعات كمي در مورد واكسن‌هاي ديگر داريم ولي همه نظريه‌ها يكي هستند. براي پادتن‌ها نمونه خون بايد گرفته شود. ما پيشنهاد مي‌كنيم كه براي سه هفته آنتي بيوتيك Rifampin و Doxycycline براي B-19 و REV1 و تنها (Doxycycline براي RB-51) را استفاده كنيد. در موقع مقرر مي‌توانيد دوباره چك كنيد و خون دوم را بگيريد. (نمونه بايد در دو هفته گرفته شود ). نظريه‌هاي مشابه شامل اسپري واكسن در چشم (در اين مورد 6 هفته معالجه) يا پاشيدن واكسن روي ناحيه از پوست كه داراي زخم مي‌باشد.

منبع ترجمه :

http://www.cdc.gov/ncidod/diseaseinfo/brucellosis_g.htm 

اداره دامپزشکی استان فارس